پاییز - احتمالا میلیون ها نوشته در طول تاریخ به زبان ها مختلف تحت این عنوان به وجود اومدن پاییز داره میاد - البته قطعا نه پاییز سن دیگو، پاییز ایران! پاییز بیست و پنج سالگی من رفتیم بوفالو و عروسی فریماه و آبشار نیاگارا و پل رنگین کمان و اونتاریو کانادا ! دلم نمیومد بخوابم که یه وقت فرصت با هم بودنی از دست نره! بعضی روزها و لحظه جزو عمر آدم حساب نمیشن واقعا بابا و مامان زنگ زدن باهامون حرف زدن گفتن که دیگه ته حساب هارو خالی کردن و تونستن 9 هزارتا دلار بخرن که با خودشون بیارن. شروع کردن با ما مشورت کردن که با سی تا میشه اقدامی برای خرید خونه کرد؟ و دوباره مثل خیلی وقتای دیگه در گذشته ی نه چندان کوتاه خانواده ی قشنگمون شروع کردیم حرف زدن و گفتگوی تمدن ها! تفاوت فاحش اینکه من و بیتا نظرات اصلی رو میدادیم و در نهایت تصمیم گرفتیم که فعلا پولی از ایرات نیاد دیگه چون عملا ارزش خاصی برامون ایجاد نمی کنه اون مقداری که از اونجا میاریم با این همه مشقت و منو بیتا پذیرفتیم هندل کنیم داستان رو تا وقتی که شرابط با ثبات تر بشه و بعد تازه جالبه که منو بیتا هم به صورت درون سازمانی باهم مشاور...
Comments
Post a Comment