Nine Eleven

سِر شدن چیز خوبی نیست! شایدم باشه نمیدونم، شایدم بستگی به موضع هدف داره بیشتر.
 انقد سعی کردم در برابر اتفاقای بد یا شوک‌آور دنیا ظرف بزرگی داشته باشم که دیگه دربرابرشون سِر شدم! _ مسعود بهنود

یعنی دیگه مگه اینکه یه چیزی خیلی فاجعه باشه که منو درگیر کنه_ نگاهِ بهت‌زده‌یِ یک چشمِ مردی که چشمِ دیگه‌ش رو پای عقیده‌ش داده رفته به گوشه‌‌ی چپِ تصویر...

باورم نمیشه این همه فاجعه هرروز در کنارمون اتفاق میفتن و ما بی تفاوت از کنارشون میگذریم و یا نهایتا یه پستی فوروارد میشه توی تلگرام و لایکی توی اینستاگرام! همه‌ی وقایع تا این حد حقیر و ناچیز شدن! دنیای مجازی ما قبح همه چیز رو ریخته!_میانمار

باورم نمیشه آدم میتونه انقد بی رحم و خطرناک باشه_ آدولف ه/دو زندگی

هیچ حرفی دیگه شوری برنمی‌انگیزد، هیچ دستخطی، هیچ فریادی، هیچ سکوتی _ گرفتن حقِ مسلمِ پرسه زدنِ شبانه زیر یه بارون نمناک پاییزی توی ولیعصر حوالی پارک ساعی_زندان اختر

و ما یک قرن بعد از زمانی زندگی میکنیم که نظریه‌ی حقوق بشرِ منتج از انقلاب کبیر فرانسه، امپراطوریِ عظیمِ از هند تا یونانِ عثمانی رو به گورستان تاریخ فرستاد!

خودخواه‌تر هم شدم تازه! به همه‌ی آدما هم بیشتر حق میدم که خودخواه باشن. مگر هرکسی چندسال میتونه زندگی کنه؟! آیا این واقع گرایی‌ست؟ خب این همه آدم اومدن و رفتن در تاریخ بشر بی اینکه نامی ازشون بمونه، صرفا یه حلقه‌ی کوچیک از زنجیره‌ی عظیم آدمها که فقط اکسیژن مصرف کردن و گاز گلخانه‌ای تولید! _ارنستو چه‌گوارا

این همه تلاش برای فروش یک محصول اتفاق میفته. مگازنجیره‌ی پرپیچ و خم خرید و فروش که تو هر لحظه‌ش هزاران جا خریداری و هزاران جا فروشنده! همه جز یه هدف دارن؟
بقا!
اینا همه جنگِ بقاست!




Comments